کاهلی را از خود دور ساز وگرنه ترا از کردار نیک باز خواهد داشت . . ( زرتشت )


  بخشیدمت به......

 من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم ،

 که از من عاشق تر باشد و از من مهربان تر برای تو،

 من تو را به کسی هدیه می دهم،

 که صدای تو را،

 در خشم، در مهربانی، در دلتنگی،

 در هزار همهمه ی دنیا، یکه و تنها بشناسد .

 من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم،

 که راز آفتابگردان و تمام سخاوتهای عاشقانه ی این گل معصوم را بداند .

 و ترنم دلپذیر هر آهنگ، هر نجوای کوچک ،

 برایش یک خاطره ی مشترک باشد .

 او باید از رنگین کمان چشمان تو ،

 تشخیص بدهد که امروز هوای دلت آفتابی است .

 یا آن دلی که من برایش می میرم، سرد و بارانی است.

 ای بهانه ی زنده بودنم ،

 تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم ،

 که قلبش بعد از هزار بار دیدن تو ،

 باز هم با دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد، همانطور عاشق ....

 همانطور مبهوت و مبهم...  !!!

 تو را با دنیایی حسرت به او خواهم بخشید؛

 ولی آیا او از من عاشق تر و از من برای تو مهربان تر است؟

 آیا او بیشتر از من برای تو گریسته است؟؟

 نه! هرگز... هرگز ...

 ولی، تو، در عین ناباوری، او را برگزیدی ....

 می دانم ....

 من دیر رسیدم... خیلی دیر....

 یک بار دیگر، بگذار بی ادعا اقرار کنم که هر روز، دلم برایت تنگ می شود .

 روزهایی که تو را نمی بینم،

 به آرزوهای خفته ام می اندیشم ....

 به فاصله بین من و تو ...

 هر روز به خود می گویم ،

 کاش غرورم را شکسته بودم ...

 کاش به تو می گفتم، که عاشقانه دوستت دارم ....

 تاابد ..............

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٢ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ توسط زرتشت نظرات ()


Design By : Pichak