کاهلی را از خود دور ساز وگرنه ترا از کردار نیک باز خواهد داشت . . ( زرتشت )


 در آرزوی پنجره ای بودم

 تا از آن به زلال شفاف آسمان لبخند زنم

 و به انتظارِ طوفان که شاید

 رسوب خاطره های سکوت را از خیال ِ نفس های سردم بزداید

 خواستم سخنی باشم که بجای این همه درد همه فریاد باشد

 خودم را به آوای رفتن رود و باد سپردم

 گذشتم و گذشتم ،

 ستیغ هیچ موجی خیز هم برنداشت

 تکرار ِ دلتنگی ام را به کبوتران ِ خسته راه سپردم

 و رویاهایم را به بال ِ قاصدک های بی بازگشت

 
 در انتهای سکونت بر زمین

 تنها نکته مهم این است:

 چقدر عشق ورزیدی؟ و چگونه ورزیدی؟

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۳۱ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ توسط زرتشت نظرات ()


Design By : Pichak